![]() |
![]() |
|
|
خدای من: چطوری؟ کجا پنهانی ؟ چرا اینقدر آرام چرا سکوت کردی چرا حضورتو حس نمی کنم چرا نیستی وچرا گم شدی میان اینهمه کثافت پس حق من چه می شه مگه من بنده ی تو نیستم حالا خودت بگو اصلا توچه هدفی از خلق من داشتی؟ ویا میخواستی کدام پازل ناقصتو با من تکمیل کنی؟ ویابا کدام خود خواهی. کدام خود خواهی منو لازم دیدی؟ من حالا کیم؟ کدام سرنوشت با من است کدام زندگی ویا کدام نفس کشیدن حالا خوشبختی پیش کشت خوشحالی الان؟ که یک خر احمقی مثل من داری؟ که هر که از راه میرسه جل روم میندازه؟ آدمای تو وقتی منو نگاه میکنند بدون لحظه ای درنگ وبدون سنجیدن مسایل بقول فروغ در ذهن خود طناب دار منو می بافند تو به اونا گفتی که من خرم برین سواری بخورین؟ پس تو اونجا چکاره ای؟اگه منم حقی دارم خوب چرا نیست؟ چقدر باید صبر کرد؟تا کی ؟تا وقتی نابود شدم؟ منو برای چه گذاشتی برای دیدن وزجر کشیدن؟ پس اون وعده هایت چی شد همه باد هوا بود؟ چرا باید هر کی از راه برسه خنجر به تمام وجود من بکشه وبره؟ منو مامور چی کردی؟ ................. نمی خوام در موردش حرف بزنم چون حالم بهم می خوره ولی به زجه های من گوش بده یا منو معاف کن یا یه خورده خجالت بکش ببین که من دیگه نمی تونم میفمی یعنی چه ؟ نمی تونم نشستی ونگاه کنی؟ همین؟ آخرش همین بود ؟ کم کم دارم ازت قهر میکنم دارم میرم. ناامیدم کردی اگه حقمو نگیری بعد از اینهمه با تو بودن از پیشت میرم.... .حرفی نداری؟هیچ؟
منو باش دارم با کی حرف میزنم
|
|
+ نوشته شده در
87/03/19ساعت 0 توسط خودم |
|
|
شب می وزد درون پنجره من سکوت تا ته استخوانم سیاهی دستان مهربانش را بر سر م کشیده است نگاه کن این روزگار من است خدا در خواب است. |
|
+ نوشته شده در
87/03/18ساعت 23 توسط خودم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
87/02/26ساعت 0 توسط خودم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
87/02/23ساعت 23 توسط خودم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
87/02/18ساعت 0 توسط خودم |
|
|
همه شب که بیقراری درقفس میدراندحنجره ز آواز غمگینش...
من می گریم در اطاق سردو تنهای دلم.
|
|
+ نوشته شده در
87/02/17ساعت 23 توسط خودم |
|
|
امروز صبح که از خواب برخواستم خورشید دستهای کرختش را با خمیازه ای عمیق از هم گشود وپلکهای نازک خمارش رابر هم نهاد چه شب تاریکی. چه شب تاریکی. |
|
+ نوشته شده در
87/02/16ساعت 0 توسط خودم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
87/02/15ساعت 0 توسط خودم |
|
|
اشکهای من باریدنداز آسمان هیچ سبزه ای نرویید زمینی نم بر نداشت.
ای ابرهای تیره ی چشم من چه بیهوده امیدوارید. چه بیهوده.
|
|
+ نوشته شده در
87/02/14ساعت 0 توسط خودم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
87/02/12ساعت 23 توسط خودم |
|
|
عابری مثل من هنوز با آن چشمهای مورب بر ابرهای عقیم با تزریق نطفه های مختلف باز هم به چشم نمی خورد |
|
+ نوشته شده در
87/02/11ساعت 23 توسط خودم |
|
|
آه ای زندگی منم که هنوز با همه ی پوچی از تو لبریزم نه بفکرم که رشته پاره کنم نه برآنم که از تو بگریزم فروغ فرخزاد |
|
+ نوشته شده در
87/02/11ساعت 1 توسط خودم |
|
|
در طاقچه ای دور در اطاقی متروک من آنجایم ذره ای خاک ریخته ازخشکی برگهای یک درخت مانده از بزاق مورچگان کومه ای سرد کمی کود و زمین خشک ومحروم |
|
+ نوشته شده در
87/02/11ساعت 0 توسط خودم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
87/02/10ساعت 0 توسط خودم |
|
|
من در نه اثری حتی در نقطه در نه نقطه ای حتی در جهان
در انتهای انتها . انتها |
|
+ نوشته شده در
87/02/09ساعت 23 توسط خودم |
|
|
آنسوی.آنسوی تر کسی مراصدا میزند. همانجاکه تاریکی رفته است. می گریزم به آنجا که آغوشش را باز کرده است بر روی من. |
|
+ نوشته شده در
87/02/09ساعت 23 توسط خودم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
87/02/09ساعت 1 توسط خودم |
|
|
ستاره ها فریاد کنید این همیشگی را آنکه درامیخته باجان شما فریاد می کشیم نقطه های روشن را واشکهای ما پرتو نورانی ستارگان |
|
+ نوشته شده در
87/02/09ساعت 0 توسط خودم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
87/02/08ساعت 1 توسط خودم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
87/02/08ساعت 1 توسط خودم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
87/02/08ساعت 1 توسط خودم |
|
|
|
+ نوشته شده در
87/02/08ساعت 0 توسط خودم |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
87/02/07ساعت 0 توسط خودم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته سوم خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 |
| پیوندها |
|
هم آواز كلبه جنگلي ايا هو من مسلمانمقبله ام يك گل سرخ عاشقانه های قلب من |
|
RSS
|